مبانی نظری و پیشینه پژوهش سبک های مقابله (فصل دوم)
مبانی نظری و پیشینه پژوهش سبک های مقابله (فصل دوم)
مبانی نظری و پیشینه پژوهش سبک های مقابله ( فصل دوم پایان نامه ) در 23 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc |
![]() |
دسته بندی | پیشینه متغیر های روانشناسی |
فرمت فایل | doc |
حجم فایل | 44 کیلو بایت |
تعداد صفحات فایل | 23 |
مبانی نظری و پیشینه پژوهش سبک های مقابله ( فصل دوم پایان نامه ) در 23 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترا (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
- همرا با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
- توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
- پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
- رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
- منبع : دارد (به شیوه APA)
- نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از مبانی نظری متغیر:
مقابله
در اساسنامه سازمان جهانی بهداشت، سلامت انسان به معنای رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی است. بر این اساس، یکی از سه رکن مهم سلامت انسانها، سلامت روان میباشد که در تعامل با سلامت جسمی و اجتماعی باعث سلامت کلی میگردد. عوامل مهمی سلامت روان انسان را به مخاطره میاندازد، مواجه شدن او با وقایع ناخوشایندی که به طور روزمره با آنها سروکار دارد؛ وقایعی نظیر مرگ نزدیکان، بیماری، حوادث و سوانح، مشکلات اقتصادی، بیعدالتیهای اجتماعی، انجام خطاهای روزمره، مشکلات محیط کار، هر یک از این وقایع انسان را تحت فشار روانی قرار میدهد. فشار روانی از طریق سازوکارهای روانی عصبی بر جسم و روان انسان اثر میگذارد و در درازمدت میتواند به ایجاد و تشدید اختلالات جسمی یا روانشناختی بینجامد. درصورتی که افراد زیادی از جامعه تحت تأثیر آثار ناشی از فشار روانی باشند، به طبع آن، این وضعیت باعث آثار سوء اجتماعی نیز خواهد شد. افراد در موقعیتهای فشارآور از شیوههای مقابلهای متفاوتی استفاده میکنند. کارآمد بودن یا ناکارآمد بودن این شیوههای مقابله، نقش اساسی در بهزیستی جسمی، روانی و اجتماعی افراد دارد. از آنجایی که فشار روانی همراه با هیجانات نامطلوب و ناسازگاری میباشد، لذا لازمه کارآمد بودن شیوههای مقابلهای این است که هیجانات به شیوهای ابراز گردد که نه تنها فشار روانی را به حداقل برساند، بلکه برای حفظ و ارتقای سلامت روان نیز بهترین کارآیی را داشته باشد. (بویر، کنیا، چارلز و هندریک، 2014).
هر فرد با توجه به ویژگیهای فردی و اجتماعی خود سبک و الگوی مشخصی برای رویارویی و مقابله با مشکلات و فشارهای زندگی دارد و به طریق ویژهای با استرسهای زندگی کنار میآید. بدیهی است هر یک از این راهبردهای مقابلهای و روشهای حل مسأله، درجات کارآمدی متفاوتی دارند و تأثیر خاص خود را بر سلامت عمومی افراد اعمال میکنند (اقدسی و عیدی، 1393) وقتی که فشارهای روانی، جنبههای زیستی و روانی انسان را تحت تأثیر قرار میدهد، عملکردهای فیزیولوژیک، شناختی و رفتاری ما مختل و عملکردهای نابهنجار ظاهر میشود. بر اثر فشار روانی، الگوی تفکر افراد اغلب آشفته و عملکرد حافظه و تمرکز فرد با مشکل مواجه میشود. زمانی که فشار روانی افزایش مییابد توجه ما به درخواستهای محیطی کاهش و توجه به خود و جنبههای نامرتبط محیطی افزایش مییابد. در شرایط تنشزا تصمیمگیری منطقی، جستوجوی فعال اطلاعات و جذب و درک دقیق، بهطور ناقصسازماندهی میشود. به نظر میرسد افراد در موقعیتهای تنشزا از راهبردهای مقابلهای متفاوتی استفاده میکنند (بهادری خسروشاهی و هاشمی نصرتآباد، 1390). از نظر لازاروس و فولکمن (1988) شیوههای مقابله با تنیدگی فرایند مشخصکننده خواستهها و الزامات درونی و بیرونی، و نیز فرایندی فعال و هدفمند برای پاسخدهی به محرکی تهدیدکننده است. در واقع روش مقابله یک حالت و رگه فردی ثابت نیست بلکه یک فرایند تعاملی است که همواره بر اثر تجربه تغییر مییابد و اصلاح میشود. راهبردهای مقابله شامل افکار، احساسات و اعمالی هستند که در موقعیتهای مختلف فراخوانده میشوند تا از فشارهای روانی بکاهند. مقابله یعنی تلاش هشیار یا ناهشیار برای بازداری یا تضعیف عوامل تنشزا یا تحمل آنها به طوری که حداقل آسیبرسانی را داشته باشند (بساک نژاد و بوستانی، 1391).
اگر افراد راهبردها و نگرشهای مقابلهای را در زندگی خود به کار ببرند، به احتمال زیاد تواناییهای فردی آنها پیشرفت خواهد کرد و خواهند توانست زندگیشان را بهوسیله بهکارگیری راهبردهای درست و صحیح دوستداشتنیتر نمایند. البته برای انجام این کار باید بدانند که مقابله به چه معناست و فرایندهای مقابلهای چگونه عمل میکنند.
تاریخچه و تعاریف مقابله
در دهه گذشته، سازهای به نام "مقابله" در متون روانشناسی توجه زیادی را به خود جلب کرده است (دیویس، 2014). پژوهشهای زیست شناختی و روانشناختی در زمینه روشهای سازگاری با محیط قدمتی دیرینه دارد. مفهوم مقابله برای مدت طولانی است که در روانشناسی مطرح میباشد و شروع آن به صورت رسمی به دهههای شصت میلادی بر میگردد. به طور کلی، قبل از رواج اصطلاح مقابله مفاهیمی همچون سازگاری، ساز و کارهای سازگار شدن و تعاملیابی به گونهای گسترده به کار میرفت. روانشناسان شخصیت، زیست شناسان تکاملی و زیست روانشناسان معتقدند انسان و سایر جانوران در مواقع ضروری مانند بروز تعارضات درونی، به خطر افتادن زندگی و تحریک شدن نیازهای روانی- جسمانی، در جستوجوی تعادل و رفع تنش بر میآیند و به عبارتی برای سازگاری تلاش میکنند. لازاروس و فولکمن (1984) تلاش برای تعییر شناختی و رفتاری با هدف مدیریت تقاضاهای درونی یا بیرونی که فراتر از منابع فرد ارزیابی میشود را مقابله نام نهادند. به عبارت دیگر پاسخ مقابلهای چیزی است که انسان در مواجهه با تقاضاها فکر میکند یا انجام میدهد.
دیویس (2014)، معتقد است به کار افتادن ساز و کارهای دفاعی، دستکاری محیط، مهاجرت، جستوجوی غذا و منابع غذایی جدید، همگی نشاندهنده شیوههای سازگاری انسان و سایر موجودات است. به عنوان مثال میتوان به ساز و کارهای دفاعی من در نظریه فروید اشاره کرد که غالباً ناخودآگاه هستند. در این نظریه، فرد در اثر کشمکش بین امیال درونی و مقررات بیرونی دچار اضطراب میشود و برای رهایی یا مقابله با این حالت درونی ناخوشایند از ساز و کارهای دفاعی مختلفی استفاده میکند که در اکثر موارد، موجب سازگاری رشد و موفقیت میشود.
بنابه
تعریف، مقابله عبارت است از تسلط یافتن، کم کردن و یا تحمل آسیبهایی که
رویداد تنشزا ایجاد میکند. به عبارت دیگر، مقابله شامل تمام تلاشهای
شناختی و رفتاری است که برای مهار، کاهش یا تحمل درخواستهای درونی یا
بیرونی به کارگرفته میشود. مقابله در برگیرنده تلاشهای کنشمحور و درون
روانی، برای اداره و تنظیم تقاضاهای محیطی، درونی و کشمکش میان آنهاست و
دو کارکرد مهم دارد: تنظیم هیجانهای ناگوار و در پیش گرفتن کنشی برای
تغییر و بهبود مسألهای که باعث ناراحتی شده است
. Ego