مبانی نظری و پیشینه پژوهش مهارت دست برتری و تقارن مغز (فصل دوم)
مبانی نظری و پیشینه پژوهش مهارت دست برتری و تقارن مغز (فصل دوم)
مبانی نظری و پیشینه پژوهش مهارت دست برتری و تقارن مغز ( فصل دوم پایان نامه) در 42 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc |
![]() |
دسته بندی | پیشینه متغیر های روانشناسی |
فرمت فایل | doc |
حجم فایل | 50 کیلو بایت |
تعداد صفحات فایل | 42 |
مبانی نظری و پیشینه پژوهش مهارت دست برتری و تقارن مغز (فصل دوم پایان نامه) در 42 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترا (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
- همرا با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
- توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
- پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
- رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
- منبع : دارد (به شیوه APA)
- نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از مبانی نظری متغیر:
مقدمه
در دو دستگاه قرینه ای بدن، تسلط یا برتری یکی بر دیگری، برتری جانبی نامیده می شود؛ برای مثال می توان از برتری یک دست نسبت به دست دیگر، برتری یک چشم، -برتری یک پا و برتری یک گوش سخن گفت؛ دست برتری به عنوان ترجیح غالب یک دست در آزمون های کارآمدی که با یک دست انجام می شود، تعریف شده است (هی کیما و همکاران، 2012).
همچنین بدن انسان دارای اندام های زوج بسیاری است که از نظر ساختمانی و عملکرد قرینه یکدیگرند، اما در این میان دست برتری انسان به معنی برتری یک دست در اعمال خاص حرکتی یک استثناء است؛ اکثریت انسان ها به جای مهارت مساوی در دو دست در یک دست برتری بارز نشان می دهند و حال اینکه برتری در یک طرف بارز است و در اکثریت افراد در طرف راست می باشد (هچت، 2010).
پژوهش های زیادی درباره دست برتری با توجه به تسلط نیمکره های مغز انجام شده و قابل ذکر است که تفاوت در دست برتری به شناسایی از محرک های دیداری نظیر لغات، ارقام و جز آن مربوط می شود؛ در این باره شواهد قوی تری درباره راست برترها نسبت به چپ برترها وجود دارد (فاسمر و همکاران، 2008)؛ طبق نتایج برخی پژوهش ها در مورد دست برتری با توجه به تسلط نیمکره ای، راست برترها تمایل بیشتری در برگزیدن تصاویر با مفاد مهم آن در جهت راست و چپ برترها تمایل به برگزیدن تصاویر متوازن سمت چپ نشان دادند و یا به هیچ جهتی تمایلی نشان ندادند (هی کیما و همکاران، 2012).
شیمودا و همکاران ( 2008) به این نتیجه رسیدند که در جانبی شدن نیمکره ای شناخت های دیداری – فضایی، بین افراد راست برتر و چپ برتر تفاوت های معناداری وجود دارد؛ توماس ریو و همکاران (2004) که به بررسی رابطه دست برتری و شش نوع مختلف مهارت های فضایی پرداخته اند، در ارائه نتایج پژوهش بیان می کنند در مجموع کل تکالیف، چپ برترها نسبت به راست برترها عملکرد مطلوب تری داشتند.
ابراهیمی مقدم (1388) بیان می کند نیمکره چپ بیشتر به تحلیل زنجیره محرک هایی اختصاص دارد که یکی پس از دیگری به وقوع می پیوندند، در حالی که نیمکره راست بیشتر تحلیل مکان و اشکال و الگوهای هندسی است که تمام عناصر آن در آن واحد حضور دارند، نیمکره چپ در کنترل زنجیره حرکات ارادی نیز دخالت دارد و این خود شاهدی است بر آن که مدارهای عصبی مربوط به تولید گفتار در نیمکره چپ قرار دارند.
بر اساس نظریه تصویر ذهنی حرکتی (هچت، 2010). آن دسته از فرآیند های برای اندازه گیری دست برتری دو روش وجود دارد: یکی استفاده از ترجیح دستی و دیگری استفاده از عملکرد دستی در بزرگسالان ترجیح دستی اغلب با پرسشنامه های خودسنجی یا مقیاس های درجه بندی سنجیده می شود؛ در این نوع آزمون ها از آزمودنی ها می خواهند تا مشخص کنند که تکالیف دستی مختلف را با کدام دست انجام می دهند (هی کیما و همکاران، 2012).
همچنین محققان و نظریه پردازان در زمینه های روانشناسی شناختی، هنر، علوم، ریاضی و آموزش مهندسی از ترکیبات کلمات« دیداری» و « فضایی» با شناخت ، توانایی، مهارت، جهت گیری، ادراک، استدلال، روابط، گردش ها، نگارسازی، در میان بقیه در تلاش برای طبقه بندی دقیق تر این مجموعه از توانایی های ذهنی استفاده کرده اند (میلر و برتولین، 1991). از طریق فراتحلیل مطالعات تحلیلی عامل و مطالعات ارتباطی و فرایند محور بین سال های 1974 و 1982؛ لین و پترسون (1985) این تعریف را به دست آورده اند: توانایی فضایی مفهوم فراگیری است که معمولا به مهارت در نمایش دادن، تبدیل کردن، تولید کردن و فراخوانی اطلاعات نمادین و غیر زبانشناسی اشاره می کند، توانایی فضایی شامل گردش ذهنی، ادراک فضایی و دیدار فضایی است (نقل از هی کیما و همکاران، 2012).
کشف نامتقارنی
مفهوم تخصص یافتگی نیمکره ای که به معنی تخصص هر یک از نیمکره های مغز در اعمال خاص، از ابتدای ظهور تاکنون مراحل تکامل چندی را طی نموده است؛ که می توان 3 دوره را در این روند برشمرد:
شروع این تفکر در دوره اول عمدتا بر یک پایه فلسفی بنا شد؛ از اولین کسانی که نام او و نظراتش در این خصوص در دست است دیوکلسن کاریسترس پزشک یونانی قرن چهارم قبل از میلاد می باشد که در این خصوص نوشته است: « ... دو مغز در سر وجود دارد؛ یکی برای فهم است که در سمت چپ است و دیگری برای درک حواس است که در سمت راست قرار دارد...» اما وی علاوه بر این توصیف به نقش قلب نیز اشاره کرده است که از اهمیت نظریه وی، بعنوان اولین نظریه می کاهد، در همان محدوده زمانی که کاریستوس می زیست پزشکان متوجه شده بودند که جراحات یک طرف سر باعث تشنج و فلج اندام در طرف مقابل می گردد؛ آنان بر این نکته که با فلج اندام سمت راست بدن، قدرت تکلم می تواند موقتا از دست برود نیز اشاراتی نموده بودند.
« دوره دوم» در دهه های اول قرن 19 روی داد، زمانی که به کنش خاص هر یک از نواحی مغز چیزی که ما امروز ه آن را «موضع یابی کنشی» می دانیم توجه شده فرانزل گال آناتومیست آلمانی اولین شخصی بود که ادعا نمود، مغز یک توده واحد نیست و نقاط مختلف آن کنش متفاوتی دارند.
در سال 1836 مارک داکس یک پزشک عمومی فرانسوی حاصل یافته های خود را بر روی بیش از 40 بیمار مبتلا به فلج خفیف یک سویه و ناگویی، در یک کنفرانس مطرح نمود و اینگونه نتیجه گیری کرد، که « هر نیمه مغز، نیمه مقابل بدن را مهار می کند و تکلم مربوط به نیمه چپ است»؛ متاسفانه این بار هم به این موضوع توجهی نشد و به زودی فراموش گردید، در حالی که او یکی از هیجان انگیزترین مباحث علم یعنی نامتقارنی بین نیمکره های راست و چپ را مطرح نموده بود؛ سال بعد یافته های داکس که اکنون در گذشته بود توسط ارنست آوبورتین مجدا در یک کنگره در پاریس مطرح شد و این بار مورد توجه جراح جوانی به نام پل پیتر بروکا قرار گرفت (اسپرینگر، 2011).
بروکا از مدت ها قبل بیماری به نام تن داشت که از فلج نیمه راست و عدم توانایی تکلم رنج می برد و تنها قادر به گفتار نام خود بود؛ دو روز قبل از کنگره بروکا او را که به علت عفونت پا بدحال شده بود معاینه نموده بود؛ یافته های داکس او را به فکر فرو برد و تصادفا دو روز بعد از کنگره، تن در گذشت و بروکا بلافاصله او را کالبد شکافی کرد و یک ضایعه تخریبی در لب فرونتال چپ وی یافت؛ بروکا مکررا در کالبد شکافی بیمارانی با علایم مشابه، به نتایج داکس رسید و سپس در سال 1865شرخ مفصلی بر جنبه های آناتومیک و بالینی مسئله با توجه به رابطه تکلم و دست برتری نوشت.
بروکا مسئله تکامل زودتر نیمکره چپ را مطرح نمود و این مسئله را منشا راست برتری انسان و مرکز تکلم دانست؛ اگر چه مارک داکس اولین کسی بود که به موضع یابی زبان در نیمکره چپ دست یافت اما نام بروکا به علت بررسی دقیق و مفصل او با در نظر گرفتن ارتباط نیمکره ها، تکلم و دست برتری در صدر قرار می گیرد.
«مرحله سوم» این روند با تعریف نشانگان خاصی چون نا به جا حرکتی، ناخوانی و نشانگان غفلت که عمدتا در حیطه فعالیت یکی از نیمکره ها هستند، مشخص می شود.خصوصا از 60 سال قبل ارتباط دست برتری و بیماری های تحولی مورد مطالعه قرار گرفته است؛ در این قرن بود که نظریه بروکا در مورد مهار تکلم در نیمکره مغزی مقابل دست برتر رد شد و مشخص گردید که در اکثر افراد چپ برتر نیز مرکز تکلم در سمت چپ قرار دارد و در باقی آنان زبان یا دو طرفه بوده و ندرتا در سمت راست مغز قرار دارد.
1-2-2- جانبی شدن وانعطاف پذیری قشر مخ :
هنگام تولد نیمکره ها جانبی شدن راآغاز کرده اند .اغلب نوزادان وقتی به صداهای گفتاری گوش میکنند در نیکره چپ فعالیت امواج الکتریکی بیشتری نشان میدهند در مقابل نیمکره راست به صداهای غیر گفتاری ومحرکهایی مثل مایع ترش مزه بیشتر واکنش نشان میدهد .جانبی شدن در 8-10 سالگی کامل میشود .مغز جانبی شده قطعا انطباقی است .جانبی شدن مغز در مقایسه بازمانی که هردو طرف قشر مخ دقیقا وظایف یکسان انجام می دادند تنوع بسیار بیشتر استعداها را ممکن می سازد.
در سال اول تراکم سیناپسی افزایش می یابد ولی در 10 ماهگی متوقف میشود واز یک سالگی تا پایان عمر کاهش می یابد .این بدان معناست که مهارتهای دانشی که کودکان خرد سال می آموزند غالبا همراه است با گسترش وتقویت بر خی سیناپسها ومحدود شدن برخی دیگر نه اضافه شدن سیناپس جدید .
رسش طبیعی زمینه لازم رابرای بروز کنشهای روان شناختی فراهم میکند ولی شرایط تحریک کننده محیطی برای پیشرفت وادامه آن لازم است
هر توانایی(حرکتی –کلامی شناختی...)مربوط به مراکز خاصی از مغز میشود وتا آن مراکز مغزی رشد نکرده آن توانایی بروز پیدا نمیکند وآموزش هم فایده ای ندارد .
عملکرد های انسان محصول تعامل پیچیده سخت افزار زیستی مغز و نظام عصبی وسایر اندامها ومجموعه وسیع وگوناگونی از وقایع خارجی است که ذهن و بدن آدمی را به خود مشغول می دارد.
Shymoda
Tomas Reio
Bertolín
'peterson
Asymmetric
Mark Docks
Broca
[8] lateral
[9] Flexibility